زمان زیادی کشید تا بتونم دوست داشتنتو بفهمم,با اینکه همیشه برام خاص بودی و ارزش زیادی داشتی اما نمیتونستم...
انگار وقتی که تونستم دیگه خیلی دیر شده بود,من بیشتر از تو میترسیدم چون تو میتونستی بیشتر از بقیه منو بفهمی تو بیشتر از بقیه بهم نزدیک میشدی و میتونستی همه چیو برای خودت کنی من ازت ترسیدم و مثل احمقا اذیتت کردم مثل احمقا دلتو شکوندم ... هر کاری کردم که ...
با اینکه زندگیم یه زندگی سرد و تاریکه اما تو تنها کسی بودی و هستی که میتونه عوضش کنه...
تو بهم برمیگردی و تا همیشه پیشم میمونی ...
برچسب:
نویسنده: سام خلیلی